سوسك و اعصاب
July 30, 2007ديشب سوسك كثافتي وارد اتاق شد و همچو گاوي سر بزير، طول سفره شام را طي نمود و چنان جيغي از مادر درآورد كه همان ته مانده اعصابم هم به باد رفت!!!!
با تمام چندش آور بودنش سوسك را بدون اينكه كوچكترين آسيبي ببيند گرفتم و با يك نخ كاموا (رنگش ليمويي بود) اون رو به خودكار بستم و آن را پيشكش مورچگان حياط خانه مادربزرگ كردم.
تا صبح صداي جيغش رو تو گوشم ميشنيدم!! هنوز هم اعصابم خرابه !!

